|
|
|
|
|
عمويادگار مردتبردار بگوببينم! خوابي يا بيدار؟
بشين تا برات دردو دل كنم كامتو زهر هلاهل كنم *** نيستي ببيني حالمون بده حرومي به اين قافله زده *** كارمون شده حصرت كشيدن مرداو زنا همه بريدن *** روزا سياهه درست مثل شب نفرين ميكنن همه زيرلب *** اونكه اسير اين سياهيه توبهم بگو گناهش چيه؟؟؟
عمويادگار مردبيقرار معطل نكن! دس رو دس نزار
وقتي حقيقت كم ازدروغه وقتيكه ابليس سرش شلوغه وقتي بخت بد بامارفيقه گلوله ميشه سهم شقيقه *** اينجابچه ها كفن بدوشن مادرا رخت عزاميپوشن *** جووناي شهر مردومردونه به خون ميغلطن دونه به دونه *** همه خونه ها غرق شيونه مرگه كه داره فريادميزنه
عمويادگار مردكينه دار آماده اي كه بري سر دار؟؟؟
تقديم به شاهد فرزانه راد كه قلبش هميشه سبز ميزند ميلادت مبارك |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 21:21 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
.....وچای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست برای باتونشستن بهانه ی خوبیست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 13:54 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
کاشت،داشت،برداشت
شاید در ویتنام معنی اش این باشد گندم و برنج باید کاشت ! تا اگر شانس داشت، دست وپا برداشت!!! برای مهدی اشرفی نازنینم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:30 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
اره یکی بود یکی نبود
جونم واسه شما بگه خوشگل شهر قصه ها زری بلا گرفته بود لپای انار چشای تاقار قدچنار خلاصه از چیچیش بگم ختم کلوم ......باغ بهار .... زنای کوچه کل کشون تک تکشون تبق کشون برای دیدار میان وای چه خریدار میان! باچارقدای گل گلی با ترمه های آملی پاشنه رو از جا میکنن زری رو میخوان ببرن هی خنده های الکی پچ پچه های دزدکی از این ور اونورا میگن همش پرت وپلا میگن ....گندم وجو در اومده شکم فاطی ور اومده! باور ورای بی امون هی میکشن خطو نشون ........بعدشم حرف اخرو قرار یه بله برون ........................................ اما زری پا نمیداد چشم قشنگو آبیشو به صتا دریا نمیداد *** یه روز گیجو هراسون با غصه ی فراون غریبو ماتو حیرون نشسته بود تو ایوون وای خدا جون ننه ی زری گر گر اتیش شده حرف زبونش همه از نیش شده گف ننه جون بلای جون خوشگل شهر پریون شبیه از ما بهترون تیزوزبل آفت دل از همه ی سر ازهمه ی فرشته ها فرشته تر!!! شب تا سحر دعات نبود ؟ ترس از اوون خدات نبود؟ دختر لوسو ددری حالا اینهمه کاکل زری گوشه ی کدوم دل میزاری؟ فک میکنی میشه همینجور آسوون پا بزاری روی دل دیگروون؟ حالا که هزارتا دل شدن بی قرار، پاتو کشیدی کنار **************** آی آسمون زری ما غم داره غصه نگو یه دنیا ماتم داره یه کاری کن ، ریسمونو بالا بنداز رو خط بخت این زری جا بنداز خسته شد از بس که گوشه نق زد طعنه به این آیینه های دق زد ********** یه روز تو دم دمای ناامیدی موقه ی رفتو روبو کار عیدی اون گوشه های گنگو تنگ پستو.........دید یه چراغ جادو!!! پریدو فوری به چراغه دس زد دود غلیظی زدو اونو پس زد دورو برش یه جور ناجوری شد تموم دودا یهویی غوولی شد زری تا اوون شکلو شمایلو دید جیغی کشید عقب کشیدو ترسید!!! غووله تا دید زری چطور پس افتاد!! گف زری جون،حالا چه وقت ترسه کی از فرشته ی نجات میترسه؟؟؟ هاچنو واچین،دستو پاهاتو ورچین قد بکش از گوشه کنار پرچین بشینو خوب فکرتو زیرو رو کن بهترین آرزوتو آرزو کن یه آرزو بکن براورده شه چیزی که درموون هزار درده شه زری نشستو فکرو زیرو رو کرد بهترین آرزوشو آرزو کرد *** گف نمیخوام چیزی برام بیاری یا منو توی قصه هات بزاری من نمیخوام آتیش بگیره جوونم من نمیخوام تو این قفس بمونم میخوام که پر پر ببینم غمارو میخوام سری توی سرا بموونم چیزی بگو تا کمی روشن بشم قوی ومحکم عینهو یه کوه آهن بشم **** غول چراغ نشستو با حوصله گف از زمینو از زمون هزار هزار تا گله اتل متل زمین ما چیزی بجز غم نداره دروغو دزدیو کلک، از این چیزا کم نداره دور از جوون عزیزتون یه دونه آدم نداره مرد اوون زمون...که مش حسن .....تو دل شب...چپق به لب....کت روی شون سقف سرش یه آسموون ،شکر خداش ورد زبون تموم فکرو ذکرشم یتیما بودو آب و دون **** وقتی تو سرزمین ما غول سیا خدا شد تموم دورو برمون پر از گرگ دو پا شد سر کلاسو مدرسه تنفرا حجا شد بجای وصل ادما جای اونا جدا شد اینجا دیگه جای نموندن شدو دلای پاک آدما یه گوله آهن شدو تو چیزای خریدنی ارزوون ترین تن شدو جای همه ما شدنا من شدو وای چی بگم از کی بگم؟؟؟ این روزا آدما همش میلنگن درگیر نقشای هزارتا رنگن اینهمه دستو پا نزن گم نشو!!! بنده ی حرف مفت مردم نشو!!! بدوون که زندگی همش قماره بزار وسط هر چی دارو نداره قمار کار آدمای زرنگه وقتو هدر نده بدون که تنگه!!! چاره ی کار تو فقط همینه دلت باید بلد باشه بجنگه! نزار که اینو اوون بگن چی باشی مهم اینه !تو هرچی خواستی باشی ایناروگفتم به خودت ننازیخونتو رو حبابشون نسازی دنیای بازی،بازی،بازی،بازی باید باهاش تا بکنی بسازی................ تقدیم به دوست عزیز فریناز مرادی
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 21:33 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
(رها)۲
رها آغوشتو واکن دارم تو غصه میپوسم من از دنیای بی عشقت نمیدونی چه مایوسم نمیدونی چه اندوهی توی دستای خالیمه نمیدونی چه زخمایی رو لبخند خیالیمه بازم لالاییه ماتم دارم چشمامو می بندم تصور کن چه دیوونم تو اوج گریه می خندم واسه من عاشقی با تو صداقت وار ملموسه تو مفهوم تمنایی فقط با فتح یک بوسه شکفتن کار دستاته همین سوغات اصلی شه نخواه آرامشو از من بدون تو مگه میشه؟ چه بلوایی به پا کرده سیاه چشم تاریکت دوتا معجون جادویی لب و ابروی باریکت عجب تقدیر بی رحمی که باید منتظر باشم چه خوبه تو خودم گم شم وتو خواب توپیداشم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 11:45 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه فاصله ی بین بودنها تا شدنها ،طولانی ترین ،سخت ترین و
ناعادلانه ترین فاصله ها بوده اند......پس بگذار تا خیال کنم تنها اتفاق بین من وتو همان قاب عکس روبرویم بود؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:23 توسط وحید
|
|
||